• یکشنبه ۱۰ مرداد ماه، ۱۳۸۹ - ۱۴:۵۹
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 895-2414-5
  • خبرنگار : ----
  • منبع خبر : ----

زنده باد پالوده شيرازي

ثبت پالوده به نام شیرازی ها !

بوي كاهگل و خشت. بوي تاريخ. از كنار دكانهاي كوچك فرش كه بگذري. بوي خوش ادويه و زعفران را كه استشمام كني و گوشه گوشه بازار وكيل را گز كني، دلت يكي از آنها را مي خواهد. زعفراني، آلبالويي يا ساده. يك پالوده شيرازي، كنار حوض و زير سايه دكانهاي سراي مشير حسابي مي چسبد. خصوصا كه اين روزها حسابي گرم است و آب بدن آدم مي خشكد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، (ایسنا)، منطقه فارس، صمد جوانمردي، هر روز صبح، هوا خنك، كركره مغازه را بالا مي كشد تا پالوده سنتي شيرازي آمده كند. 42 سال است كه در اين مغازه پالوده سنتي تهيه مي كند. زياد درست نمي كند. خودش مي گويد: «چون تنها در سه ماه تابستان مغازه ام باز است نمي توانم شاگرد بگيرم. اداره كار نمي گذارد. براي همين توان ندارم بيش از 70-80 ليوان آماده كنم.» آقا صمد، 80 سال دارد. قلبش را جراحي كرده و توان زيادي براي كار كردن ندارد. ساعت 11 صبح است. همه جاي خيابان فردوسي را گشته ام تا مغازه اش را پيدا كرده ام و حسابي تشنه ام. پيش از پيدا كردن مغازه اش فكر خوردن يك پالوده سنتي شيرازي بود كه باعث مي شد اين گرما را تحمل كنم ولي اكنون كه دكان را پيدا كرده ام، آقا صمد كركره اش را كشيده پايين و آماده رفتن است. البته من تنها نيستم بسياري مي آيند و مانند من مي بينند پالوده اي در‌كار نيست و نااميد، راه آمده را بر مي‌گردند.

آقا صمد، يكي از دو كسي است كه هنوز در شيراز پالوده سنتي تهيه مي كند. تفاوت پالوده هايي كه امروزه در شهر فروخته مي شود با پالوده سنتي را از او مي پرسم؛ ميگويد:«آن سالها، شيره شكر سفت شده با رشته هاي ابريشمي مخلوط مي شد اما امروزه رشته را وارد شيره شكر مي كنند و وقتي كه رس كرد رشته ها را آب كش مي‌كنند و با آب شكر مي‌فروشند.»

جلیل معین، رییس صنف پالوده و بستنی فروشان شیراز است. او که خود یک مغازه پالوده و بستنی فروشی دارد، درباره اینکه چرا دیگر پالوده سنتی تهیه نمی شود، به ایسنا می گوید:«دلیل عمده آن این است که امروز مردم دیگر پالوده رشته دراز را نمی پسندند. دیگر اینکه آن پالوده ها در گذشته با دستگاه هایی به نام جوتی فرآوری می شد که امروزه دیگر کارایی ندارند. چون بیش از ده کیلو پالوده در آن عمل نمی آید.» آقای معین در گذشته یکی از انگشتانش را در همین دستگاههای جوتی از دست داده؛ می پرسیم، چرا در شهرهای دیگر پالوده به خوبی شیراز عمل نمی آید؟ می گوید:«چون ما بچه پالوده هستیم.  همانطور که ما نمی توانیم گز اصفهان را فرآوری کنیم آنها هم نمی توانند. پالوده شیراز را آماده کنند.»

رضا شیعه زاده، معاون صنف بستنی و پالوده فروشان شیراز به ایسنا می گوید:«پالوده دیگر شهرها تنها رشته شیرازی است نه پالوده شیرازی. آنها نشاسته را به صورت رشته در می آورند و شیره شکر را روی آن می ریزند ولی ما شیره شکر را در بارسفت کن می ریزیم تا عمل آید سپس آن را با رشته مخلوط میکنیم.» او ادامه می دهد:«کسانی که در شیراز رشته پالوده را آماده می کنند دست کم پنجاه سال در این کار سر رشته دارند. برای همین است که پالوده شهرهای دیگر مانند اسپاگتی است و ریز و ابریشمی نیست.»

ثبت پالوده به نام شیرازی ها

معین و شیعه زاده هر دو درخواست مشترکی از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان دارند:«امیدواریم متولیان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری پالوده را به نام شیرازی ها ثبت کنند تا همانگونه که اصفهان را با گز، قم را با سوهان و مشهد را با زرشک و زعفرانش می شناسند شیراز را هم را پالوده آن بشناسند.»

خاطرات یک شاعر 

صدرا ذولرياستين از شاعران معروف شيرازي است. او 74 سال دارد و از آن روزها خاطره ها. مي گويد:«آن سالهايي كه ما بچه بوديم در شيراز دو پالوده فروشي معروف بود. يكي از آنها سركوچه زغاليها دكان داشت. در هر فصل يك چيزي مي فروخت. باقله، بلال، پالوده. به خدا بيامرز مي گفتيم بلال. چون سياه چرده بود و موهاي كرنجي داشت. يكي ديگر هم پشت ارگ بود و پالوده زعفراني درست مي كرد. از اداره ها مي آمدند و با سيني از او پالوده مي خريدند.» اين شاعر شيرازي مي گويد:«اصفهاني‌ها، تبريزي ها و تهراني‌ها همين پالوده شيرازي را توي شهرهايشان تهيه مي كنند ولي پالوده يزدي با پالوده شيرازي تفاوت دارد. پالوده يزدي شربت مانند است كه ما شيرازي ها نمي پسنديم. توي پالوده ما حتما بايد آب شكر يخ زده داشته باشد تا رشته رس كند. ما دلمان مي‌خواهد رشته ها را بكرچانيم.(بجويم)».

در گذشته كه يخ وجود نداشت از چاه هاي برفي يخ مي آوردند. هر خانواده ثروتمند براي خودش يك يا دو چاه يخي در دراك مي خريد. صدرا مي گويد:«هر روز چهار الاغ مي فرستادند تا براي تهيه پالوده، از چاه برفي يخ بياورد. اما تنها دو الاغش با بار يخ برمي‌گشت و بقيه اش آب مي شد.» صدرا به ياد دارد يك سال تابستان خورشيد درست گرم نمی‏کرد. او و ديگر بچه هاي خردسال در كوچه پس كوچه هاي شيراز مي دويدند و مي خواندند:

«خورشيد خانم؟

آفتاب كن

يه مشت نخود پرتاب كن

ما بچه هاي گرگيم

از سرماگي كه مرديم؟»

اما مگر مي‌شد از سر پالوده شيرازي گذشت؟ آن وقت دور هم جمع مي‌شدند از بلال پالوده مي خريدند و فرياد مي زدند:«زنده باد پالوده شيرازي»!

در گرماي ساعت 12 ظهر مي چسبد زير سايه يكي ازدرخت هاي نارنج سراي مشير بنشيني و پالوده بخوري. نگاه كه مي كنم مي بينم بسياري با من هم عقيده هستند و دارند پالوده مي خورند. زنان با چادر هاي مشكي كه كودكاني با خود به همراه دارند. دختران جوان و پيرمردها… صنعت كه بيايد بسياري از جنبه هاي مثبت سنت را از ميان مي برد. درست مانند اين پالوده ها كه از اصلشان بسيار دور افتاده اند. این مردم كه بسياري از آنان مسافرند در شهرشان هم همين پالوده را مي خورند. پالوده سنتي شيرازي رشته هايي ابريشمي داشت. شيره آن زير دندان صدا مي كرد بس كه يخ زده بود. بلند بود رشته هايش. امروزه اما ديگر اثري از آن پالوده نيست. دانه هاي باريك و ريز و آب شكر يخ زده. پالوده امروز ديگر نشاني از آن پالوده پر آوازه شيرازي ندارد.

گزارش از خبرنگار ايسنا / پارسا بهمني

 


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: