• جمعه ۲۹ اردیبهشت ماه، ۱۳۹۶ - ۲۲:۲۵
  • دسته بندی : سياسی
  • کد خبر : 962-8373-5
  • خبرنگار : 04
  • منبع خبر : ----

/جشن ملي، شادي و سرور/

ثبت است در جريده عالم دوام ما ...

ساعت به 22 شب نزديك مي‌شود و قلب شهر هنوز در تب و تاب انتخابات 29 ارديبهشت، مي‌تپد؛ خيابان‌ها مملو از مردمي است كه براي سهيم شدن در آينده كشورشان، در شعب اخذ راي حاضر هستند.

به گزارش ايسنا منطقه فارس، عقربه‌هاي ساعت به پايان شب نزديك مي‌شود و هنوز درهاي شعب اخذ راي بر روي مردمي كه مي‌آيند تا مهر انتخاباتي ديگر را در شناسنامه‌هايشان حك كرده و خاطره‌اي بزرگ را در دفتر خاطرات اين نظام و انقلاب ثبت كنند، باز است.

همه آمده‌اند تا لبيكي ديگر گفته باشند به نداي رهبرشان، به فردايي روشن، به آينده‌اي كه براي همه قرار است ترسيم شود، تا ايران بماند و ايراني قله‌هاي افتخار را با سربلندي و افتخار فتح كند.

نبض شهر همچنان مي‌تپد و خيابان‌هاي لحظه‌اي از عبور عابران و خودروهايي كه مسافراني را به شعب راي مي‌برد يا آنهايي را كه انگشت‌هاي سبابه‌شان آبي شده است را باز مي‌گرداند، خالي نمي‌شود.

صف‌هاي طويل مقابل شعب اخذ راي همچنان پا برجاست، حس مي‌كني جلو نمي‌رود اما آدم‌هاي درون صف‌ها ساعت به ساعت تازه مي‌شوند، پير، جوان، زن، مرد، راي‌اولي‌ها و آنها كه از شناسنامه‌هايشان مهر تمام روزهاي حماسي انقلاب را با خود دارد، همه آمده‌اند، همه هستند و اين هر بيننده‌اي را پر مي‌كند از شوق، از شور، شادي و ... جشني ديگر رقم خورد، 29 ارديبهشت هم در تاريخ ايران ثبت شد تا ثبت باشد در جريده عالم دوام ما...

حسين جوان با خانواده‌ آمده است، بيش از يكساعت در خيابان ارم شيراز، صف انتظاري را تجريه كرده كه برايش شيرين و پرخاطره محسوب مي‌شود؛ حسين مي‌گويد براي ايران آمده‌ و براي خودش، برادرش، خواهرش، دوستش و همه ايراني‌ها.

سجاد، كامران، صفدر، سيد امين، رعنا، مهشيد، فروزان و ... همه و همه جواناني هستند كه شناسنامه‌هاي قرمز رنگشان را دست گرفته‌اند و با لبخندي سرشار از اميد، در صف‌ به انتظار ايستاده‌اند تا سهمي ادا كنند؛ آمده‌اند رايي بدهند و آينده‌اي را بگيرند؛ انتظارشان پاسخگويي مسئولان است و بس...

كامران مي‌گويد: اولين راي‌ام است، اضطرابي شيرين دارم و تا حالا ترديد داشتم كه باشم يا نه؟ اما حرف‌ها را بالا و پائين كردم و تصميم گرفتم كه بيايم.

رضا لبخندي مي‌زند حاكي از پيروزي و مي‌گويد: چند ساعتي وقت برد اما بلاخره مجاب شد كه بيايد، خوب شنيد، منطقي حرف زديم و حالا اين‌جا هستيم و براي ايران راي مي‌دهيم براي اثبات اينكه هستيم.

جان‌بيگم، پيرزني است كه گوشه‌اي نشسته و چشم به جايي دارد كه در صف گرفته، مدام از پسرش مي‌گويد كه او را به آمدن تشويق كرد و به پاهايش دست مي‌كشد كه خسته است و توان ايستادن ندارد.

جعفري، مردي است با عينكي ته استكاني، دست‌هايش لرزش خفيفي دارد و به‌دنبال كسي است كه معتمد باشد و آنچه او مي‌گويد به‌عنوان نظرش در برگ راي بنويسد. برگه‌هاي راي در دست‌هايش مي‌لرزد و وقتي از شغلم مي‌پرسد، برگه را به دستم مي‌دهد و مي‌گويد كسي از خبرنگاران بهتر نيست كه بشود به آنها اعتماد كرد، ته دلم مي‌لرزد و به خدا پناه مي‌برم كه ديوار اعتماد اين مردم را نشكنيم!!

سرباز جواني كه با لباس سربازي پشت سر همه در انتهاي صف ايستاده است، مي‌گويد: تا بعداز ظهر پادگان بودم، يك‌ساعتي از رسيدم و اول براي دادن راي آمدم، خدا كند فرصت از دست نرود.

هواي شيراز ارديبهشتي است، پر از بوي گل‌هاي ميان باغچه‌ها، سبزي برگ‌هاي نارنج‌هاي هميشه سبز و طراوتي كه نسيم بهشتي شيراز جنت طراز، در اين ايام با خود مي‌آورد، همه شهر را بالا و پائين رفته‌ايم، خسته در گوشه‌اي نشسته و آدم‌ها را شماره مي‌كنيم، مردماني كه با گام‌هاي استوار، پر از شوق و شور، به سمت شعبه‌هاي اخذ راي مي‌روند.

نبض شهر با اين مردم چه خوب مي‌زند، منظم، بي‌هيچ آريتمي و بي‌نظمي، همراه با گام‌هاي استوار مردمي كه هميشه بوده‌اند، هميشه هستند، تكيه‌گاهي مطمئن براي نظامي كه حالا به چهل سالگي نزديك مي‌شود و هر روز قدرت‌مندتر.

كاش مسئولان قدر اين مردم را بدانند، شهرونداني كه با تمام دشواري‌ها، هر وقت كه لازم بود، در صحنه حضور داشتند و از جان مايه گذاشتند؛ اما گاه‌گاهي سئوال‌هايشان بي‌جواب مانده است.

علي‌محمد پشوتن، خبرنگار ايسنا منطقه فارس


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: