• چهارشنبه ۲۰ دی ماه، ۱۳۹۶ - ۰۹:۱۷
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 9610-3580-5
  • خبرنگار : 04
  • منبع خبر : ----

یادداشت/

خاطره‌های مانای ذهن ما!

نوستالژی‌ها بخش مهمی از زندگی همه آدم‌ها را تشکیل می‌دهد؛ آدم‌هایی که امروزشان را بر پایه‌ی گذشته بنا کرده‌اند و خواه ناخواه فلش‌بک‌های امروزشان به روزهایی ختم می‌شود که قسمتی از ذهنشان را مشغول کرده است؛ نوستالژی‌ها برای همه خصوصا آنهایی که در وادی هنروادب حضوری مستمر دارند، جایگاهی خاص دارد.

به گزارش ایسنا منطقه‌ی فارس، کتاب‌ها، مجله‌ها، برنامه‌های مختلف تلویزیونی و رادیویی و ساختارهایی از شهرها و ... نوستالژی‌های خیلی از آدم‌ها را در جامعه امروز تشکیل می‌دهند؛ پر از خاطره‌های خوب و بدی است که غبار گذشت سال‌ها روی آن را نپوشانده است؛ کیهان بچه‌ها هم یکی از نوستالژی‌های بچه‌های دهه‌های 40 تا 60 را تشکیل می‌دهد، بچه‌هایی که مهمترین بخش از خواندنی‌هایشان را در این مجله‌ی هفتگی جست و جو می‌کردند.

اما امروز کیهان بچه‌هایی که شصت و دو ساله شده، با دیروزش فرسنگ‌ها فاصله دارد؛ دیروز کیهان بچه‌ها را سه‌شنبه‌های هر هفته، اکثر بچه مدرسه‌ای‌ها دنبال می‌کردند، با تمام داستان‌های مکتوب و مصور و شعرهایی که از آدم‌های آشنا و غریب چاپ می‌کرد؛ بچگی‌های خیلی از دهه چهلی و پنجاهی‌ها در سراسر ایران، مملو از خاطراتی است که کیهان بچه‌ها جزئی از آن به‌شمار می‌رود.

کیهان بچه‌ها، برای خیلی از نویسندگان و شاعران و تصویرگران و هنرمندانی که امروز سری بین سرها دارند هم پر است از نوستالژی‌، مجله‌ای که بسیاری از آنها علاوه بر خواندن اولین نوشتن‌هایشان را با آن شروع کردند و حالا به نویسنده‌هایی بنام بدل شده‌اند.

بهمن‌ پگاه‌راد، نویسنده‌ی ادبیات کودک و نوجوان و از روزنامه‌نگاران پیشکسوت شیرازی از آن دست نویسنده‌هایی است که اول خواننده کیهان بچه‌ها بوده و از نوجوانی، همکاری‌اش را با این مجله آغاز کرد و تا امروز و هنوز با آن مانده.

بهمن پگاه راد در یادداشتی که به مناسبت شصت و دومین سال انتشار کیهان بچه‌ها نوشته و در اختیار ایسنا قرار داده، نقبی به گذشته‌ی این مجله زده است و کنکاشی در حال و روز امروز آن دارد.

این یادداشت را با هم می‌خوانیم؛

/ميراث ملي؛ دوران طلايي !

"بعضي از نام‌ها يادآور خاطراتي است كه ريشه در گذشته آدم‌ها دارند و " كيهان بچه‌ها" يكي از اين نام‌هاست. آدم بزرگ‌هاي امروزه و كودكان ديروز مي‌دانند مي‌خواهم از چه احساسي حرف بزنم ؛ احساس منتظر ماندن، خريدن كيهان بچه‌ها و خواندن آن. خواندن مجله‌ايي با كاغذ كاهي كه همين جوري هم نوعي قديمي بودن را  القاء مي‌كند و اين خاصيت كاغذهاي كاهي است." (عباس علي سپاهي يونسي، روزنامه نگار)

"به ديگر سخن، در طي دوران‌هاي گذشته ميليون ها كودك و نوجوان ايراني هر هفته كيهان بچه ها را در دست گرفته و با آن زندگي كرده اند .به واقع اين مجله متعلق به همه ايراني ها و ميراث ملي است.آرشيو كيهان بچه ها نيز گنجينه بي نظيري است كه صفحات اول شناسنامه هنري بسياري از نويسندگان ،شاعران ،تصويرگران و ديگر هنرمندان عرصه كودك و نوجوان را در خود به ثبت رسانده است." (محمد حسين صلواتيان مدير مسئول اكنون كيهان بچه ها)

/تولد كيهان بچه ها

كيهان بچه ها كه در روز ششم دي ماه 1335 به همت دو معلم آن روزهاي دور "جعفر بديعي " ناشر مجله بازي و "عباس يميني شريف " نخستين شاعر كودكان تولد يافت، مجله اي بود كه با هدف سرگرم كردن كودكان منتشر شد. موضوعي كه در سرمقاله اولين شماره كيهان بچه ها به آن اشاره شده بود : " بالاخره راي دادند كه يك مجله براي بچه ها منتشر كنيم كه آن را از داستان هاي شيرين و بازي هاي خوب و معماها و جدول هاي تفريحي و مطالب ديگري كه دوست دارند پركنيم و آن را طوري بسازيم كه همه شما در موقع بيكاري با آن سرگرم شويد ...."  

/پيدا كردن راه !

من، طي ياد داشت هايي كه به مناسبت سالگشت هاي اين مجله در دهه هاي 60 و70 در همين كيهان بچه ها نوشتم، يادآور شدم كه فكر تاسيس اين نشريه در آن زمان فكر خوبي بوده و نمره 20 داشته، اما مي بينيم كه در ادامه توجهی به مطالب چاپ شده در آن و بحث گریز از ترجمه به جای تالیف و توجه به فرهنگ خودمان به جای فرهنگ بیگانه نشد و تنها گردانندگان آن راضی و خشنود از نشر منظم هفته به هفته آن بودند.

قدم های بعدی کیهان بچه ها نیز قبل از انقلاب که بیش از دو دهه به طور دقیق ۲۲ سال و چند ماه ادامه داشت، غیر از جنبه سرگرم کننده آن، گام های موثر و تاثیرگزاری نبود، اما نظم انتشاراتی مجله، که منجر به عادت مطالعه در کودکان و نوجوانان شد، خود می‌تواند تاییدی برجایگاه این مجله به ویژه سال های دهه چهل باشد، یعنی نوجوانان آن سال‌ها، بعد از خرید و مطالعه دو، سه ساله آن به ناگهان به طرف کتاب‌های سازنده تالیفی و ترجمه می‌رفتند و با استفاده از آموزه‌های ملی و مکتبی راه حقیقی را پیدا می‌کردند، که حاصلش جمع بی شماری از نویسندگان، تصویرگران و شاعران دهه طلایی ۶۰ بود، که خود بعدها این موضوع را از طریق گفت و گو و بیان خاطرات بازگو کردند.

با این همه، قضاوت ما از روند انتشار کیهان بچه‌ها در قبل از انقلاب، در این زمانه است و به نظر می رسد پیشنهاد دهنده‌های اولیه، راهی جز این سراغ نداشته‌اند وگرنه این اجازه به آنها داده نمی‌شد.

/از بهر حفظ ایران!

البته پیداست که شاعر شیرین سخن کودکان، عباس یمینی شریف با شعرهای مانایش چون " فرزندان ایران " " یار مهربان " و " درخت " باوجود اهتماهی که به شعر و شاعری و دلسوزی پدرانه نسبت به فرزندان داشته، نتوانسته همراه دوستش جعفر بدیعی آن تاثیر شگرف را در تداوم و نشر کیهان بچه‌های پویا داشته باشد.

با این وصف به این نتیجه می‌رسیم که بضاعت این دو خالق مجله به همین مختصر بوده و اکنون که به قضاوت کار آنها نشسته‌ایم، همان مختصر یادها و لذت مرور دوران طلایی برایمان کافی است و با چشم بستن بر روی خیلی مسائل، کیهان بچه‌ها و این مجله را همان درختی می بینیم که یمینی شریف گفته: "ای که این جا درختی کاشتی، روح تو شاداب!" البته در این شادابی روح، هم یمینی شریف شیرین سخن  سهم دارد و هم جعفر بدیعی!

/دوره جدید!

با این وصف کیهان بچه‌ها، قبل از پیروزی انقلاب، به مدت هشت هفته تعطیل می‌شود و نخستین انتشار بعد از تعطیلات انقلابی، به شماره ۱۱۲۷ در سال بیست و سوم حیات، بار دیگر بر پیشخوان دکه‌های مطبوعاتی قرار می‌گیرد.

سردبیری عباس یمینی شریف تا شماره ۱۱۵۱ به تاریخ هفتم تیرماه سال ۱۳۵۸ ادامه می‌یابد و از شماره ۴۶ دوره انقلاب، صاحب امتیازی جعفر بدیعی نیز که در بستر بیماری بوده به پایان می‌رسد و سکان هدایت به " وحید نیکخواه آزاد " سپرده می‌شود.

وی جمعا ۳۵ شماره هدایت و سردبیری این مجله را برعهده داشته و بعد از آن " داریوش نوروزی" در ۲۱،۲۲ سالگی که زیاد هم با دوران نوجوانی فاصله نداشته مسئول جدید می‌شود. کیهان بچه‌ها از شماره پنجشنبه ۱۱ مرداد ۵۸ به دوران جدید قدم می‌گذارد. این مجله از شماره ۱۵۲+۱۱۵۵ به " امیرحسین فردی " سپرده می شود و داریوش نوروزی خداحافظی می کند.

  خود امیرحسین در این باره می‌گوید : " بعد از انقلاب، مدتی در حوزه هنری بودم، خبر دادند که کیهان بچه ها در آستانه تعطیلی است و کمک کنید که این اتفاق نیفتد. مسئولیت سنگینی در حوزه داشتم، گفتم نمی آیم، اما کیهان بچه ها با سابقه و پر مخاطب بود. تصمیم گرفتم هفته ایی دو روز بیایم. از شهریور ۶۱ آمدیم تا الان؛ با کیهان بچه‌ها ماندگار شدم !"

کیهان بچه ها که در آغاز انتشار در دی ماه سال ۳۵ با شمارگان پنج هزار نسخه منتشر شد، در فاصله کوتاهی به فروش رفت. موسسه کیهان شماره اول را با همان شمارگان تجدید چاپ کرد و کمتر از شش ماه بعد، تعداد شمارگان از مرز ۵۰ هزار نسخه هم فراتر رفت و به عنوان رکورد تیراژ در تاریخ مجله نویسی ایران، نام خود را ثبت کرد.  

/شمارگان افسانه‌ای!

اما در دوران طلایی دهه ۶۰ این تعداد شمارگان از مرز ۳۰۰ هزار نسخه فراتر رفت ،به طوری که بعضی دکه های فروش، بسته به تعداد نفرات کودک و نوجوان محله و اطراف خود و دیگر دوستداران عبوری حتی تا ۱۰۰ نسخه مجله نیز به نمایندگی ها سفارش می‌دادند و فروشندگان به لحاظ اینکه مجله به خاطر قطع کوچک آن لیز نخورد و لبریز نشود، آن را به تدریج روی پیشخوان دکه قرار می دادند.

یعنی استقبال به حدی بود که روز دوم انتشار، این مجله نایاب می شد و فروشندگان اگرچه باید پاسخگوی "سین" و "جیم‌"های بچه‌ها می‌بودند که چرا بیشتر نیاوردی و چرا به این زودی تمام شده، در عین حال نفسی راحت می کشیدند تا هفته بعد و روز از نو، روزی از نو !

حمید ریاضی " که از همان اوایل به همراه " رسول فلاحپور " به یاری فردی آمده بودند، درباره تیراژ افسانه دوران طلایی می‌گوید: " به وقت خداحافظی آقای نوروزی، وی مجله را با تیراژ ۳۰۰ هزار به ما تحویل داد. چاپ مجله دو روز طول می کشید و برای چاپ، برش و صحافی خیلی‌ها از بیرون موسسه به ما کمک می کردند و در این دهه با کمی بالا و پایین این تیراژ افسانه ای حفظ شد ."

با این توضیح که داریوش نوروزی در گفت و گو با " اعظم کاوه " که در سالگشت چهل و سومین سال کیهان بچه ها صورت گرفته، در پاسخ به این سئوال که چه خاطره ای از آن دوران، یعنی زمان سردبیری کیهان بچه ها دارید گفته است: "خاطره که زیاد است، اما چیزی که برایم خیلی خوشایند بوده، این بود که تیراژ کیهان بچه ها ۴۵ هزار تا بود و روزی که جمع ما بیرون آمد، تیراژ ۳۲۰ هزارتایی را تحویل دادیم !"

/من و كيهان بچه ها !

در دوران طلايي كيهان بچه ها دهه 60، من در شرايطي به ياري مجله و سكاندار آن دوستم زنده ياد امير حسين فردي شتافتم كه كار روزنامه نگاري را در روزنامه شهرمان شيراز " خبر جنوب " دنبال مي كردم و كار توليد روزانه كه تا نزديك غروب و حتي روزهايي تا شب هنگام ادامه داشت، فرصت امور ذوقي و ادبي را از من گرفته بود، اما يك نيروي خارج از توان به ياريم شتافته بود كه با بهره گيري از نعمت خدا دادي آرامش نيمه شبان، عليرغم دوران جنگ تحميلي در آن دهه به عشق كار براي كودكان و نوجوانان سرزمينم، بي خوابي را بر خود هموار كردم، ضمن اين كه صبوري همراه عزيزم و دو فرزندم، طي كردن اين مسير را برايم مهيا كرد .

/راز ساختمان زرد !

اولين داستان كوتاه من در كيهان بچه ها در دوران طلايي به نام " قلك " در شماره 234 در تاريخ 28 فروردين ماه سال 1363 به چاپ رسيد. نخستين رمان من نيز كه به صورت دنباله دار در مجله چاپ شد " راز ساختمان زرد " بود، كه چند سال بعد از چاپ در كيهان بچه ها، توسط كتاب هاي شكوفه، انتشارات اميركبير به صورت كتاب هم منتشر شد.

از جمله ديگر داستان هاي كوتاه من كه در اين دهه در كيهان بچه ها چاپ شد مي توانم به " بهترين هديه دنيا "، " درياي طوفاني "، " دوچرخه مشهدي عزيز "، " ماشين پرنده " ، " بابا اشتياق " ، " پوتين هاي جادويي آقاي فرازيان " ، " كورس حاجي شجاعي "  و ده ها داستان ديگر كه بعدها تعدادي از آنها كتاب شدند، اشاره كنم .

يكي از ويژگي هاي اين دهه طلايي، چاپ تصاوير روي جلد مجله است، كه به همان شكل قبل از انقلاب ، سوژه تصويرگر، به يكي از داستان هاي اصلي مجله بر مي گشت كه البته چندين سال ادامه داشت.

در اين دهه علاوه بر نويسندگان و شاعران، تصويرگران بزرگي به ياري كيهان بچه ها شتافتند، كه از آن جمله بايد به " الكس گورگيز" نقاش روس تبار ارمني ساكن كشورمان اشاره كرد.

چندين داستان من از جمله "ماشين پرنده " يا " درياي طوفاني " كه به آنها اشاره شد، توسط اين نقاش بزرگ كه شاگردان فراواني از جمله "هانيبال الخاص " به جامعه ما تقديم كرد به يادگار مانده كه نامش را گرامي مي‌دارم .

در دوران طلايي دهه 60 كه به اعتقاد من تا دهه 70 ادامه داشت، عمق مطالب به شعر و تصاوير در برخي شماره‌ها، اين مجله را به ادبيات جهاني نزديك مي‌كرد و اين عقيده را "مصطفي رحمان دوست " نيز دارد. وي گفته است: "هر ادبياتي كه بومي شود، جهاني مي‌شود " .

در اين دهه و دو دهه بعد، از تاثير و پيگيري اميرحسين فردي، مدير مسئول 32 ساله كيهان بچه ها نمي توان به آساني عبور كرد. در واقع او مشوق خيلي از نويسندگان، تصويرگران و شاعراني بود كه بعدها در ميدانگاه هنر و ادبيات كودك و نوجوان براي خود جا پاي محكمي باز كردند.

به گفته "عليرضا متولي" واقعيت‌ اين است كه ادبيات كودك و نوجوان ما در همه زمينه‌هاي اصلي داستان، شعر، ژورناليسم ادبي و تصويرگري دردوران بعد از انقلاب، از كيهان بچه‌ها و دهه طلايي سال 60 شروع شد و آقاي فردي با سعه صدري كه داشت، امكان حضور خيلي از نويسندگان را در اين عرصه فراهم كرد .

/مثل خودم، مثل دالي !

اوج همكاري من با كيهان بچه ها در دهه هاي 60 و 70 بود كه فكر مي كنم در ياد نوجوانان آن دهه و پدران و مادران  اين دوران كه اكنون خود كودكاني دارند، مانده باشد؛ اگرچه روانكاوي اين مسئله چيز ديگري مي‌گويد و طبق نظريه روانشناسان، نام نويسنده يك اثر زياد در ذهن افراد سنين ياد شده نمي ماند و بيشتر با نام هاي قهرمانان همراهي دارند، مگر داستان هاي دنباله دار كه چندين ماه هرهفته، نام نويسنده به چاپ مي رسد و اين تكرار در ذهن ها و چشم ها مي ماند.

با يادآوري اين كه در دهه‌هاي ياد شده، به ويژه دوران طلايي دهه 60 علاوه بر داستان هاي كوتاه من كه چاپ آنها گاه يك هفته در ميان هم اتفاق افتاد، داستان هايي نوشتم که اغلب دو قهرمان ثابت داشتند. اين دو نقش آفرين، اگرچه از جنس ما آدمهانبودند، اما تحرك آفريني به ويژه در آن دوران جزء ذات وجودي اشان بود. اول خود همين " كيهان بچه ها! "  و دوم " دوچرخه"! اغلب داستان هاي چاپ شده من دركيهان بچه ها همچون " قصه مادرم !" ، "يك خبر دست اول !" ، " مجله و پاسبان !" ، " مثل خودم ، مثل دالي !" ، " يك عكس دست جمعي !" و ...اشاره به دوران طلايي دهه 40 است.

دوراني كه زندگي ها به زلالي آب چشمه سارها بود و بازي هاي سنتي و قديمي بهترين لحظه هاي شادي آور براي كودكان و نوجوانان بود. آن زمان ها داشتن يك دوچرخه 26 مدل " هامبر " و " هركوس " آرزوي دست نيافتني پسراني بود كه به دوره نوجواني رسيده بودند، اما جيب هاي پدر خالي خالي بود. بعضي از اين نوجوانان حتي در حسرت خريد همين كيهان بچه هاي پنج ريالي بودند .

از جمله داستان هاي دوچرخه اي من، يكي " دوچرخه مشهدي عزيز " است كه در شماره 278 كيهان بچه ها به تاريخ 30 بهمن ماه سال 63 چاپ شد. در واقع من با چاپ داستان هايم در دهه 60 و 70 كه زمان وقوع ماجراهای آنها دهه طلايي دوران نوجواني ما بود، دو دوران را باهم گره زدم و تكرار در تكراري با رنگ طلا بود، براي نسل هاي متفاوت با دوران بي بازگشتي كه اكنون براي هميشه در حسرت آنيم.

البته اين را من تنها نمي گوييم. بسياري و از جمله زنده ياد فقيد اميرحسين فردي معتقدند كه ديگر كيهان بچه ها، حتي در صورت چاپ و تداوم انتشار آن، در يادها نمي ماند و هرگز ديگر بار خاطره نمي شود. فردي يكي دوسال قبل از خداحافظي، در گفت و گويي در پاسخ به اين سئوال كه " آيا كيهان بچه ها هنوز هم آن جايگاه را دارد كه براي نسل امروز خاطره شود؟" گفته است: " نه ! اين جايگاه را ديگر نه كيهان بچه ها مي تواند داشته باشد و نه هيچ نشريه مكتوب ديگر! الان با گذشته متفاوت است و بچه هاي ما جور ديگري زندگي مي كنند .

امروز کمتر اتفاق می افتد که بچه ها مجله ایی را با علاقه بخوانند. با ورود رسانه های دیداری، بچه های ما وارد عرصه دیگری شدند و همه باید تلاش کنیم که از رسانه های مکتوب فاصله نگیرند؛ چون در آینده به ضرر آنهاست. رسانه مکتوب، بچه را به فکر کردن وادار می کند. اما رسانه تصویری فرصت فکر کردن را به مخاطب نمی دهد؛ یک نوع پاسخگویی به نیارهای هیجانی بچه‌هاست و تفکر غنی و قوی پشت آن وجود ندارد.

/آخرین داستان من !

"مشق "  عنوان آخرین داستان من در کیهان بچه ها بود. این داستان کوتاه در دو شماره ۲۷۸۴ و ۲۷۸۵ به تاریخ ۲۰ و ۲۷ تیر ماه سال ۹۱ درست ده ماه قبل از وداع امیرحسین فردی با ما، به چاپ رسید تا آن سال ها نیز بگذرد و به این جا و این سال‌هابرسیم به این عشق و این رویا که کاش کوچک و کوچک تر می شدیم و یک بار دیگر دوران های طلایی  و نوستالژی را تکرار می کردیم...!


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: